Text Box:                    PICTURES       E-MAIL       SCHOOL       MYSELF           FCESTEGHLAL   TOP SITE     LEARNING      SEARCH                           JOKE              QURAN      

 

    

        

                                                                                                                             

]             

        ARCHIVE                         

 
 

این سایت را home page خود کنید:

set as your home page

 آخرین بروز رسانی:

ساعت و تاریخ به وقت ایران :

    

نرخ ارز و طلا:

 

 

 

 

بازی های ساده و کم حجم :

بازی جاوا         بازی فلش

آمار سایت:


 

 

 

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

 

بسکتبالیست

 

ساعت های زنده دنیا

Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                                                                                                                

توسط: تاریخ:

موضوع خبر:

ehsi_330

شنبه 17 آذز 1386

سايت gsm
اگر به دنبال گوشي دلخواه خودتون هستيد حتمآ يه اين سايت يه سري بزنيد

آدرس سايت gsm

ehsi_330

سه شنبه 05 آبان 1386

سلام این سایت دوباره راه تندازی شد
ehsi_330

سه شنبه 19 تیر 1386

اولین سایت تخصصی بسکتبال ایران

  سایت www.basketballist.com سایتی است که مختص به بسکتبال سات و اخبار واطلاعات بسکتبال ایران و جهان را به صورت update ارائه می کند

ehsi_330

سه شنبه 19 تیر 1386

قوى ترين انسان
 

روزى پيامبر اسلام از محلى مى گذشت ، مشاهده كرد گروهى از جوانان سرگرم مسابقه وزنه بردارى هستند. آنجا سنگ بزرگى بود كه هر كدام آن را به قدرى توانايى خود بلند مى كردند. رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: چه مى كنيد؟ گفتند:
- زورآزمايى مى كنيم تا بدانيم كدام يك از ما نيرومندتر است ؟ فرمود: مايليد من بگويم كدامتان از همه قويتر و زورمندتر است ؟
عرض كردند: بلى ! يا رسول الله صلى الله عليه و آله . چه بهتر كه پيامبر سلام بگويد چه كسى از همه قويتر است ؟ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
- از همه نيرومندتر كسى است كه هرگاه از چيزى خوشش آمد علاقه به آن چيز او را به گناه و خلاف حق وادار نكند و هرگاه عصبانى شد طوفان خشم او را از مدار حق خارج نكند. كلمه اى دروغ يا دشنام بر زبان نياورد و هرگاه قدرتمند گشت به زياده از اندازه حق خود دست درازى نكند.

 

ehsi_330

سه شنبه 19 تیر 1386

خنده و گريه فاطمه عليهاالسلام

 

عايشه - همسر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم - اظهار مى كند:
فاطمه شبيه تر از هر كسى به رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بود. هنگامى كه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم مى رسيد، حضرت با آغوش باز از او استقبال مى كرد و دست هايش را مى گرفت و در كنار خود مى نشاند، و هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بر فاطمه عليهاالسلام وارد مى شد، ايشان برمى خاست و دست هاى حضرت را با اشتياق مى بوسيد.
آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم در بستر مرگ آرميده بود، فاطمه عليهاالسلام را به طور خصوصى پيش خود خواند، و آهسته با وى سخن گفت ، كمى بعد فاطمه عليهاالسلام را ديدم كه گريه مى كرد! سپس پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بار ديگر با او آهسته صحبت كرد. اين بار، فاطمه عليهاالسلام خنديد! با خود گفتم :
اين نيز يكى از برترى هاى فاطمه عليهاالسلام بر ديگران است كه هنگام گريه و ناراحتى توانست بخندد.
علت را از فاطمه عليهاالسلام پرسيدم ، فرمود:
- در اين صورت اسرار را فاش ساخته ام و فاش كردن اسرار ناپسند است .
پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت كرد، به فاطمه عليهاالسلام عرض كردم :
- علت گريه و سبب خنده شما در آن روز چه بود؟
در پاسخ فرمود:
- آن روز، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نخست به من خبر داد كه از دنيا مى رود، گريه كردم ! سپس به من فرمود: تو اولين كسى هستى كه از اهل بيتم به من مى پيوندى ، لذا شاد شدم و خنديدم !

 

ehsi_330

شنبه 27 خرداد 1385

داستان زندگانی حضرت یوسف علیه السلام (قسمت اول)

پيش گفتار

خوانندگان عزيز به برخى از اين نكته ها و درس هاى آموزنده توجه كنيد:
1ـ اين سوره مباركه به ما مى آموزد كه خوى زشت حسد، چه خوى خانمان سوزى است و چگونه دشمنى و كينه - حتى در ميان پدر و فرزند و برادر و با برادر – ايجاد مي‌كند. با پناه بردن به خداوند بزرگ، در محكم ترين پناهگاه ها ماءوا گزيند و ياءس و نااميدى را از خود دور كنيد.
2ـ به ما مى آموزد كه  زيبايى ظاهرى اگر همراه جمال درونى و زيبايى سيرت و ايمان نباشد، همه جا موجب گرفتارى و درد سر بوده و آدمى را به پرتگاه سقوط و بدبختى مي كشاند.

3ـ اين داستان انسان ساز به صورت عملى فضيلت و ارزش والاى علم و دانش ‍ را به ما نشان مى دهد و مى آموزد چگونه علم و دانش . يك مرد الهى را سالها در سياه چال زندان گرفتار شده و از خاطرها محو شده بود، از زندان نجات داد و به اوج عظمت و عزت رساند و او را بر جان و دل ميليون ها زن و مرد و كوچك و بزرگ فرمانروا و حاكم گرداند.
4ـ اين داستان قرآني صبر و تقوا را مهم ترين عامل پيروزى و موفقيت در زندگى معرفى مى كند و همه عظمت ها و مقام ها در دنيا و آخرت به همين دو عامل بزرگ بستگى دارد.
5ـ و بالاخره حامل اين پيام است كه مردان بزرگ و خود ساخته چون به قدرت رسيدند، درصدد انتقام نيستند و حتى دشمنان را مشمول عفو و گذشت و اخلاق كريمانه خود قرار داده و بدى ها را به خوبى پاداش مى دهند... .

  • خواب يوسف

يعقوب دوازده پسر داشت و از ميان آن يوسف و برادراش بنيامين را بيش از ديگران دوست مى داشت و به خصوص يوسف بيشتر مورد علاقه وى بود. معمولا كسى كه چند فرزند دارد به كوچك تر بيش از ديگران محبت مى كند. از اين رو يعقوب كه خود از پيغمبران بزرگ الهى است ، نوازش و محبت خود را از دو فرزند كوچك و نورسته اش ‍ دريغ نمى داشت به خصوص كه گفته اند: مادر اين يعنى راحيل نيز در همان دوران صباوت و كودكى آن دو از دنيا رفته بود.

اما برادران يوسف اين كار پدر را حمل بر اشتباه و گمراهى كرده و او را به بى عدالتى متهم ساختند تا جايى كه آشكارا گفتند: يوسف و برادرش ‍ نزد پدر محبوب تر از ما هستند، ا اين كه ما گروهى نيرومنديم (و بهتر مى توانيم به پدر خود كمك كنيم ) و به راستى پدر ما در اشتباه آشكارى است.

يوسف (عليه السلام ) در همان اوان كودكى خوابي ديد و براى پدر بازگفت . يعقوب (عليه السلام ) نيز دانست كه خداى تعالى به يوسف رفعت مقام داده و او را به عظمت مى رساند و احساس كرد اگر خواب مزبور به گوش برادران برسد، تعبير آن را مى فهمند و از برترى يوسف بر خود بيمناك مى گردند و اين موضوع به ناراحتى هاى قبلى و حسادتى كه به وى داشتند، كمك مى كند، به طورى كه تصميم به نابودى و آزارش مى گيرند، از اين رو اين از بازگو كردن خواب براى برادران برحذر داشت . اما از آن جا كه چنين مقدر شده بود يوسف مورد اهانت و آزار برادران قرار بگيرد و از دامن پر مهر پدر و دور و به آن همه رنج و بلا مبتلا گردد، برادران از اين خواب مطلع شدند و درباره جدا كردن يوسف از پدر مصمم شدند.

  • در جلسه مشورتى

برادران يوسف در همان آغاز به فكر قتل يوسف افتادند، اما يكى از آنان كه از ديگران عاقل تر بود، پيشنهاد ديگرى كرد كه به آن تندى نبود و در ضمن منظورشان را نيز عملى مى ساخت ، وى  يهودا برادر بزرگشان بود گفت : مگر منظور شما اين نيست كه يوسف را از ديد پدر دور كنيد و با پنهان ساختن و دور كردنش از برابر ديده پدر از قلب و دلش ‍ هم او را ببريد و تدريجا خود شما جاى محبت او را در دل پدر پر كنيد، اين منظور را از راه ديگرى كه به طور مستقيم موجب قتل يوسف نگردد، مى توان عملى ساخت به طورى كه شما نيز دست خود را به خون يك كودك بى گناه ، آن هم برادر خودتان آلوده نكرده اين ننگ را براى هميشه براى خود نخريده ايد. و آن راه اين است كه يوسف را در چاهى بيندازيم تا احيانا رهگذرانى كه از كنار آن چاه عبور مى كنند، هنگام آب كشيدن او را بيابند و همراه خود برداشته و به ديار ديگرى ببرند و شما نيز بدين ترتيب به منظور و هدفتان خواهيد رسيد.

سرانجام فكرشان به اين جا رسيد كه پس از انجام كار توبه خواهيم كرد.

  • حل مشكل

يعقوب (عليه السلام ) به برادران يوسف  بدگمان و ظنين بود و اطمينان نمى كرد كه يوسف را به دست آنان بسپارد. دزديدن يوسف نيز مقدور نبود، زيرا يعقوب كاملا مراقب او بود و شايد كم تر وقتى او را از خود جدا مى كرد. از اين رو برادران به فكر افتادند تا راهى براى انجام اين كار پيدا كنند كه هم نقشه خود را با خيالى راحت عملى سازند و هم يوسف را با رضايت و آسودگى خاطر از پدر بازگيرند و در ضمن كارى كنند تا نظر يعقوب از بدگمانى و بدبينى به خوش گمانى و خوش بينى مبدل شود.
آنان چاره اى جز توسل به دروغ نداشتند و فكرشان به اين جا رسيد كه از پدر بخواهند تا او را همراه آنان براى بازى و مسابقه يا تفريح به صحرا بفرستد، تا در برنامه هاى تفريحى و سرگرمى هاى سالم و مشروعى كه در آن روزها بود، شركت كند.
و بدين منظور نزد يعقوب آمده و گفتند: پدر جان ، تو را چه شده است كه ما را بر يوسف امين نمىدانى ، در حالى كه ما خيرخواه او هستيم ؟ فردا او را همراه ما بفرست تا در چمن بگردد و بازى كند و ما به خوبى نگهبان او خواهيم بود.

يعقوب كه كينه باطنى آنان را درباره يوسف مى دانست و از حسد درونيشان خبر داشت،  علت نسپردن يوسف را به برادران اين گونه بيان داشت : بردن او سخت مرا غمگين مى كند و مى ترسم از وى غفلت كنيد و گرگ او را بدرد

فرزندان يعقوب كه خود را به هدف نزديك مى ديدند، گويا جواب اين سخن پدر را آماده كرده بود، لذا در پاسخ او گفتند: اگر با وجود برادرانى مانند ما كه گروهى متحد و نيرومنديم ، باز هم گرگ او را بخورد، در چنين صورتى ما افرادى زيان كار خواهيم بود

  • يوسف در چنگال برادران 

يوسف خردسال نمى دانست برادران چه نقشه خطرناكى برايش ‍ كشيده اند، همين قدر مى بيند كه برادران با كمال مهربانى و ملاطفت و با اصرار از پدر مى خواهند تا اجازه دهد او را براى تفريح و گردش با خود به صحرا ببرند، او هم با آنان هم صدا شده و از پدر خواسته باشد تا با رفتنش موافقت كند.

بدين سان موافقت يعقوب جلب شد و برادران بى درنگ وسايل حركت را فراهم كردند و به راه افتادند.

يوسف برخلاف انتظار خود ديد كه يكى از برادران پيش آمد و او را بر زمين انداخت و شروع به زدن و آزارش كرد. فرزند معصوم و بى گناه يعقوب براى دفع آزار او به برادر ديگرش پناهنده شد، ولى او نيز به جاى دفاع از وى ، به آزار و شكنجه اش دست گشود و خلاصه به هر كدام پناه مى برد، او را از خود رانده و كتكش مى زدند و حتى يكى از آنان كه بعضى گفته اند روبيل بود پيش آمد و خواست او را بكشد، اما يهودا مخالفت كرده و گفت : قرار نبود او را به قتل برسانيد و بدين ترتيب مانع قتل او گرديد و قرار شد يوسف را در چاهى بيندازند و ناپديدش كنند. بدين ترتيب نقشه خود را عملي ساختند و يوسف را درون چاه انداختند.

  • پسران يعقوب بازگشتند و... 

برادران يوسف شبانه با چشم گريان نزد پدر آمدند و گفتند پدر جان ما براى مسابقه رفتيم و يوسف را نزد اثاث خود گذارديم و گرگ او را خورد، ولى تو سخن ما را باور نخواهى كرد اگر چه راست گو باشيم.

  • نجات يوسف از چاه

يوسف سه روز در چاه بود تا خداى تعالى وسيله نجات او را فراهم ساخت.  كارواني هنگام گذر از چاه باري مامور آوردن آب را روانه چاه مي‌كند ، بارى مامور كشيدن آب ، سر چاه و دلو را به چاه انداخت ، يوسف (عليه السلام ) به دلو درآويخت و آب آور احساس كرد كه دلوش سنگين شده است ، آن را با تلاش بيشتر بالا كشيد و ناگهان ديد كه به جاى آب ، پسر زيبا رويى از چاه درآمد، بى اختيار فرياد زد: آى ، مژده كه اين پسرى است ......!

  • يوسف را در برابر چند درهم بى ارزش فروختند

كسى كه يوسف را پيدا كرد به مصر آورد و در مصر فروخت و نامش مال بن زعر بود، وى يوسف را به چهل دينار پول و يك جفت كفش و دو جامه سفيد به عزيز مصر فروخت .

 
     

                                                               

                                                                                                                                                                                    

     

 

 Home 

                               


Copyright©2002-2006, hamzeh. All rights reserved.